عنونه چهارشنبه8/1

علـــیکم سلام(هی من باید سلامبدم؟)

من با عنونه جدید اومدم باز

اول اینکه مرسییییی به خاطر اجیایی که زحمت کشیدن اومدن

واسم کامنت گذاشتن

فداتون برم عشقین

چند دیقه پیش چقد تایپ کردم 

ولی میدونین چی شد

ب صفحه نگا نمیکردم

فقط ب کیبرد نگا میکردم

یهو سرمو آوردم بالا دیدم یاا ابلفضضضضضضضضضض

یادم رفته زبونشو عوض کنم همش الکی لاتیت تایپ شده

بغضم گرفت اصلن نفهمیدم چی کار کنم

ولی بعدش دیدم مامانم رفته سر قفسه طوطیامون

دوتا قبلا داشتیم تقریبا 7 تا اینا تخم گذاشتن ولی

اخرش دوتاش جوجه شدن

الان طوطی کوچولو ها بزرگ شدن

انقد ناززززززززنننن اصن دوس دارم بخورمشون

یکیشون رنگش تیره تره یکیش روشن

مامانم با تیره گرم گرفت اسمشو گذاشت ساشا

منم روشنه رو برداشتم اسمشو گذاشتم کوکو

(اسمه مامانشون فیندیخ یا همون فندقه اسمه باباش هم بوبو)

خواهرم زیاد خوشش نمیاد نه اینکه بدش بیادا ولی زیاد طرفشون نمیره

ساشا از سر و کوله مامانم بالا میرفت

(ساشا شلوغ تره)

ولییی کوکو ارومه فقط ی جا میشینه 

بچم بغلیه)

ولی از اونجایی که من میترسم دستم بگیرم تو پارچه گذاشتم

جاش انگاری گرم بود اصلا تکون نخورد

برخلاف مامان باباش که ادمو گاز میگیرن

اینا نمیگیرن

واییییی انقد حال میده بوسش کردنیییی

عکسشو گرفتم ولی کیفیتش خیلی پایینه اخه

با دوربینه لب تاپ گرفتم

اینجا بزنین عکسش بیاد

هی از مدرسه نوشتم گفتم ایندفه 

متفاوت باشه

دیگه حالم از مدرسه ب هم میخوره

فردا زمین داریم ولی از وقتی که از مدرسه اومدم

فقط خوابیدم

الانم که پای نتم

جمعه هم قلم چی وای دده


منبع این نوشته : منبع
مدرسه ,ساشا

عنـــونه 7/28 شنبه

آخ آخ آخ آخ آخ امروز زیست امتحان دادمزیاد سخت نبود راحت نوشتم ولی آخرش

شکل عصب نخاعی داده بود گفته بود محل ریشه های پشتی و شکمی رو بنویسین

از اونجایی هم که من ی نمه خنگ تشریف دارم جاهاشو بر عکس نوشتم

این خر خونا و سوسولای کلاسم رو مخم بودن قبل ازمون خودشون شکنجه میدادن

وای هیچی نخوندم وای کم میشم وای درد میشم وای مرض میشم

بعده امتحات همشون گفتن بیست میشیمواقن فازشون چیع مثلا خیلی زرنگن؟؟؟

کلا حوصله هم نداشتم یوخسا (وگرنه) دهنشونو سرویس میکردم 

انگار باطریم تموم شده بود باید میزدن شارژ یذره که نشستم دیدم نه حالم بد تر از این حرفاست

از بچه ها سرما خوردم قبل اینم گلوم میسوخت.ب زور تو کلاس نشستم مثه معتادا خوابم میگرفت

خواهرم هر سری میزد بم میپریدم ...ریاضی تمریناشو حل نکرده بودم زنگ دینی کع بیکار شدیم

زود برداشتم یکی یکی حل کردم تو سوال اخر که منگ مونده بودم از خواهرم خواستم توضیح

اونم توضیح داد ولی چ توضیحینامرد می دید نمیفهمم دااد میزد وااای بوجور یوخ(اینجوری نه)

منم جیغ میکشیدم (از اونجایی هم که گلوم گرفته بود با صدای خروس وار)بههه نجوووووور (پ چطور)

بازم توضیح میداد بعضی جاها هم که اشتباهی میگفت ایندفه من جیغ میکشیدم احمققققققق

اشتباهههههه اون میگفت اگه بلدی خودت حل کن جاهل .مدادو پرت میکرد میدیدم اوضاع خرابه با

راه و روش هایی از دلش در می آوردم و ی ذره شوخی اینا بازم میومد کمکم کنه...

خلاصه با کلی گیسو گیس کشیو بزن و بزن تونستم حلش کنم

ساعت 6 باید برم خانه ریاضیات دو ساعتم اونجا باید باشمفیزیک هم که امتحان هیچی بلد نیستم

خدا خودش رحم کنهدعام کنین بچه ها


منبع این نوشته : منبع
توضیح ,میشم

عنـــونه 7/28 شنبه

آخ آخ آخ آخ آخ امروز زیست امتحان دادمزیاد سخت نبود راحت نوشتم ولی آخرش

شکل عصب نخاعی داده بود گفته بود محل ریشه های پشتی و شکمی رو بنویسین

از اونجایی هم که من ی نمه خنگ تشریف دارم جاهاشو بر عکس نوشتم

این خر خونا و سوسولای کلاسم رو مخم بودن قبل ازمون خودشون شکنجه میدادن

وای هیچی نخوندم وای کم میشم وای درد میشم وای مرض میشم

بعده امتحات همشون گفتن بیست میشیمواقن فازشون چیع مثلا خیلی زرنگن؟؟؟

کلا حوصله هم نداشتم یوخسا (وگرنه) دهنشونو سرویس میکردم 

انگار باطریم تموم شده بود باید میزدن شارژ یذره که نشستم دیدم نه حالم بد تر از این حرفاست

از بچه ها سرما خوردم قبل اینم گلوم میسوخت.ب زور تو کلاس نشستم مثه معتادا خوابم میگرفت

خواهرم هر سری میزد بم میپریدم ...ریاضی تمریناشو حل نکرده بودم زنگ دینی کع بیکار شدیم

زود برداشتم یکی یکی حل کردم تو سوال اخر که منگ مونده بودم از خواهرم خواستم توضیح

اونم توضیح داد ولی چ توضیحینامرد می دید نمیفهمم دااد میزد وااای بوجور یوخ(اینجوری نه)

منم جیغ میکشیدم (از اونجایی هم که گلوم گرفته بود با صدای خروس وار)بههه نجوووووور (پ چطور)

بازم توضیح میداد بعضی جاها هم که اشتباهی میگفت ایندفه من جیغ میکشیدم احمققققققق

اشتباهههههه اون میگفت اگه بلدی خودت حل کن جاهل .مدادو پرت میکرد منم نه گزاشتمو

ن برداشتم با دو تا انگشتام کشیدم رو عینکش (اون عینکیه من نه) که خلی حساسه

میدیدم اوضاع خرابه با

راه و روش هایی از دلش در می آوردم و ی ذره شوخی اینا بازم میومد کمکم کنه...

خلاصه با کلی گیسو گیس کشیو بزن و بزن تونستم حلش کنم

ساعت 6 باید برم خانه ریاضیات دو ساعتم اونجا باید باشمفیزیک هم که امتحان هیچی بلد نیستم

خدا خودش رحم کنهدعام کنین بچه ها

 

راستی بچه ها ی چیزیا گه وبایی رو سراغ دارین که

روزمره هاشو مینویسه ب من معرفیشون کنین خیلی از این وبا دوس دارم

 


منبع این نوشته : منبع
توضیح ,میشم

عنـــونه7/23

هی میخوام پست بزارم اما نمیدونم چی

چی بزارم از چی بگم

از کجا شروع کنم

کامنتام کمه تاییدشون نمیکنم فعلا:)

از ی طرفی هم نمیرسم زیاد بیام نت

شاید باورت نشه ولی هی خرمیزنم هی خرررررررر

اما نمیدونم چرا نتونستم امروز درس بخونم

هر کاری کردم نشد:(

 از مدرسه اومدم تا ساعت 3.5 استراحت کردم

شروع کردم کع نتونستم:)

دفترچه ازمون قلم چیو برداشتم لب تاپو باز کردم که

ازمونو بررسی کنم تازه داشتم گرم میشدم کع

دیدم ساعت 5.30ـه زود حاظر شدیمو با خواهرم(دوقلوم)رفتیم کلاس ریاضی

2ساعت اونجا بـــــــودیم:/

کلی خسته شدم

چند دیقه پیش هم داشتم ادبیات ازمونو بررسی میکردم

5تا سوال مونده اما نمیکشم دیگه

خوابمم میاد

طوطیامم شیطونیشون گرفته هی جیغ جیغ میکنن

قربونشون برم:)

ــــــــــــــــــــــــ

اینم از عنونه  امروزم:)

 


منبع این نوشته : منبع
ازمونو بررسی

عـنونـه7/26پنج شنبه

ســلامـ ^_^

امروزمـ مثـه همیشه شخمی بود -ـ- (چـرا آخه؟)

نمیدونم چرا همیشه دارم ناله می کنم خدا ی بار با چماق میزنه فرق سرم

(من همیشه موهامو از فرقجدا میکنم)(خدایا تـــوبـهَ)

دیروز پشتیبانم زنگ زده بود(همیشه هم وقتی میخوام بخوابم زنگ میزنه )

میگع نظرت چیع دربارع کارنامت(منظورش اینه که چطور ریدی؟)

منم گفتم عمومیامو خوب زدم زبان 100 اختصصی بد بود (اختصاصیا روخوب ریدم)

خیلی حرص میخورمبدم میاد نفرت دارم از قلم چی و گاج و...مخصوصا پشتیبان

بهم میگه کتاب تست خریدی گفتم نع

گفت منتظری بقیه ازمونا رو همینطور خراب کنی(برینی؟)

هیچی نگفتمگفت سه تا کتاب (...)کانون رو بخر تستاشو حل کن روزازمون ب عنوان تکلیف بیار

بابااااااااا من کتاب کانون نمیخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام هی میخواد کتابای خودشونو تبلیغ کنن ک

ب دردمم نمیخوره

گفت 5 شنبه ینی امروز بیاین برنامه بنویسم ی بارم با برنامه من پیش برین

نمیخواااااااااااااااااااااااام خوبرفتیم کانون نبودالبته پرسیدیم گفتن مریض بود رفت

خلاصه دیگه کلا عصبام خرابه

شما هم وقتی میخواین بیاین بلاگفا وقتی یادتون میره زبونو عوضض کنین ذمخلبش تایپ میشع؟

چقد بهش حساسیت دارم

هفته بعد از شنبه تا چهار شنبه امتحان دارم

شنبه زیست یک شنبه فیزیک دو شنبه شیمی سه شنبه ادبیات چهارشنبه زمین

یاااا ابلفضضضضضضضضضضضضضضضض


منبع این نوشته : منبع
کانون ,کتاب ,کتاب کانون

عنونه7/24خاطره 1 مهر

هــر روز تــخمی ترز دیروز:)

چــه مرگمه نمیدونم:(

حوصلم بد سر رفتــه:/

فردا شیمی ..فیزیک..زمین ..زبان دارم

به به:|

شیمی داشتم میخوندم

الانم باید برم زیست بخونم

پیش خرخونای کلاس ضایع نشم

خدا هیشکیو ضایع نکنه مخصوصا اینکه

ی مدرسه جدید رفته باشه:/

اول مدرسه که نگم برات :/ داشت گریم میگرفت خودمو بزورنگه داشتع بودم

کافی بود یکی ی چیزی بگه منفجر شم

بغض سنگینی تو گلوم بود

با خواهرم رفتیم اون عقب عقبا نشستیم

که با کله مبارک قد بلنداییکه زرنگی کرده بودن جلوم نشسته بودن هیچی نمیدیدم 

مجبور بودم خودمو کش بدم:/

معلم شروع کرد حضور غیاب کردن به منو خواهرم که رسید

گفت عههههههه دوقلویین؟(کوری؟:)همه سرا 360 درجه چرخید سمت ما

مث بز نگامون میکردم منم که دیگه واقن چشام پر شده بود با دیدن قیافشون

خنده ی ریزی کردم:)(قربونم برم اون لحظه واقن ب ی خنده نیاز داشتم:)

همه شرو کرن ب نظر دادن یکی میگفت اصلا شبیه نیستین

یکیمیگفت تو بوری خواهرت نه(منو خواهرم نا همسانیم کلا فرق داریم)

معلم گفت تو کلاس دو جفت دو قلو داریم(مگه کفشیم)

ردیف جلو رو نگاه کردم دیدم ی دوقلوعه دیگه اونا خیلی شبیه هم بودن

اما انقد نگاشون کردم دیگه تشخیص دادم کی به کیه (بیشتر دقت کردنی زیاد شبیه نیستن)

ب خودمگفته بودم تو این مدرسه خودمو میگیرم با هیشکی حرف نمیزنم فقط (زاارررت)

تنها چیزی که تو من وجود ندارع غروره(بهترین چیزی که میتونم بهش افتخار کنم:)

هفته اول هیشکیو نمیشناختم فقط با دو سه نفر اینا

معاون اومد قدبندی کرد ک با 159 قدم منو اجیم افتادیم ردیفه سه(اوه شت!)

دیگه کم کم دارم به این مدرسه عادت میکنم

تنها قانونش که نتونستم باهاش کنار بیام اینه که چادر اجباریهولی دیگه چ میشه کرد

تازه تازه دارم با یکی دو تاشون گرم میگیرم خیلی دخترای خوبین شلوغ با نمک زرنگ

ازشون خوشم میاد خیلی خون گرمن...از اونجایی که بابام روانشناس مشاورست و قبلا بشون

مشاوره داده بود ما رو مشناختن تا حدودی اخه بابام تو مشاورش تو مثال هاش از ما استفاده میکرد

(پدر است دیگر...)


منبع این نوشته : منبع
مدرسه ,خیلی ,شبیه ,چیزی ,خودمو ,خواهرم